مرتضى مطهرى

26

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

توحش است - با همهء تعصبات و خودخواهىها و قساوتها و آتش افروزىهاى ناشى از آن روز به روز بالا مىگيرد . اين يكى از تناقضاتى است كه منطق بشر امروز گرفتار آن است . آيا سخنى ياوه‌تر و دعوتى پوچتر از اين مىتوان يافت كه از طرفى مذهب ، آن يگانه پشتوانهء ارزشهاى انسانى را پشت سر بگذاريم و از طرف ديگر دم از انسانيت و اخلاق بزنيم و بخواهيم با زور لفّاظى و پند و اندرزهاى توخالى ، طبيعت بشر را تغيير دهيم ؟ كارى است از قبيل نشر اسكناس بدون ضامن و پشتوانه . نه اين است كه بشرِ اين قرن اين نقصها و كمبوديها را احساس نمىكند و يا به فكر چاره نيفتاده است ؛ خير ، به تمام وجود خويش آن را لمس مىكند . اين فلسفه‌هاى پرطمطراق و سازمانهاى عظيم بين المللى و اعلاميه‌هاى بلند بالا به نام « حقوق بشر » مولود چه احساسى غير از احساس اين كم و كسرهاست ؟ اما متأسفانه مثل اينكه تجربهء معروف « زنگ و گربه » بار ديگر تكرار مىشود . عيب و اشكال كار همان عيب و اشكال است : فقدان قدرت اجرايى . اين فلسفه‌ها و سازمانها و اعلاميه‌ها و قطعنامه‌ها سودى به انسان محروم نبخشيد ، بلكه نتيجهء معكوس داد و « سركنگبين صفرا فزود » ؛ ريسمانهايى كه به نام بالا كشيدن او از قعر چاه به وجود آمده ، به صورت حلقه‌هايى دور گلويش پيچيده و بيش از پيش آن را فشار مىدهد . حقيقت اين است : چيزى كه در نظام آفرينش محكوم چيز ديگر آفريده شده ، به زور فلسفه و اعلاميه و مقاله و خطابه نمىتوان آن را حاكم بر آن چيز قرار داد . علم و فكر و فلسفه حاكم بر طبيعت جهانى است اما محكوم طبيعت انسانى . حقوق بشر تا وقتى كه فقط شكل يك فلسفه دارد ، طبعاً ابزارى براى طبيعت بشر خواهد بود . ما اكنون در جهانى زندگى مىكنيم كه آن چيزى كه محكوم طبيعت بشر است سخت توسعه يافته و نيرو گرفته ، اما آن چيزى كه حاكم بر طبيعت اوست ناتوان مانده است و لااقل به نسبت توسعه و توانايى آن ديگرى پيش نرفته است . نتيجهء آنهمه پيشرفتها در سطح مسائلى كه محكوم طبيعت بشر است اين شده كه هركس در راهى كه مىرود و در پى مقصودى كه مىخواهد ، سريعتر و پرقدرت‌تر مىرود و مىدود بدون آنكه در نوع خواسته و طرز تفكر او در بارهء زندگى و هدف زندگى و در احساسات و تمايلات و عواطف او و بالأخره در سطح مسائلى كه حاكم بر